چرا نوشتن
چرا بختيارعلي ؟
ازنوشتن بگويد و چرا بختيار علي، اصلا چرا شعر؟1 قبل از اينكه به قسمت دوم پرسشتان بپردازم بايسته است ازنوشتن بگويم ، و چرا هرزگاهي به صورت گسسته و منقطع به كار ترجمه مي پردازم . درحقيقت براي من درنوشتن و انديشيدن لذتي زيباشناسانه نهفته است كه عريان كردن حقيقت آن ،شايدبراي ديگران آنچنان زيبا نباشد وشايد سرگرمي بيهوده به نظر رسد.
درنزد من نوشتن - ترجمه - گذشتن ازخويش براي دوباره زيستن در خود مي باشد . نوشتن پلي است ميان من و ديگري براي رسيدن به فهميِ مشترك. اعتراف و رهايي از نقابي است كه تو را وارونه جلوه مي دهد.به قول شيمبورسكا ؛ قدرتِ بقا/ انتقام دستهاي كه مي ميرند . خلاصه پاسخي ست منفي به مرگ.
معرفي و شناساندن ادبيات كردي به جامعه فارسي زبان است ،چراكه براين باورم كه ادبيات كردي به ويژه شعر اگر بستري مناسب برايش مهيا شود ، مي تواند جايگاه خاصي درادبيات مترقي دنيا به خوداختصاص دهد.
-ومن چرا از میان انواع ادبی شعر را انتخاب کردم
به نظرم اين شعر بود كه درگذر تاريخ از آينه ها و پنجره هاي ما پاسداري كرد. اين شعر بود در برابر فجايعي كه بر ما هجوم آورد ، ايستاد و مقاومت كرد . به بگوئيد چه كسي اندوه،غربت و روحِ دردمندِما را درهواي تاريخ ِآلوده به خون، درد ،آوارگي، دربدري و خيانت ...به تصوير كشيد ؟
اين شعر بود كه روحِ زخمي حلبچه [2]را نشان داد، آنگاه كه همه خاموش بودند .هر گاه ما نيازمند توفان بوديم ، شعر آنجا ديگر توفان بود.
هر جا كه دريا ، باران،ترانه نيازمان بود ، دريا وباران وترانه بود.هرگاه دلتنگ حلبچه و«حاجي قادر[3] » و « نالي[4]» بوديم،بي ترديد شعر حضور دارد.
هرگاه احساس كرديم دلتنگِ «آبشار سكوت ِ دل خدا» هستيم ،« مولانا خالد[5]» جلوه مي كند. و هر گاه از زشتيها خسته مي شويم، از دروزهاي شعر «مولوي كرد [6]»گذر و وارد انارستاني دلكش باگلهاي زيبايش مي شويم.
روز جشن استقلال و آزادي واژه كردي شاعراني چون «خاني[7]» ،« حاجي قادر »،« نالي »و« هيمن» شعر مي خوانند.
براي ما شعر ؛اسلحه ، ميهن، كوهستان و پناهگاه بود. براستي ما عشق به ميهن را از شعر آموختيم ، شعر ما انساني است . شيركو بیکس مي گويد:
شعر اگر انساني نباشد و براي زيبا كردنِ جهان سروده نشده باشد، شعر نيست .
شعرِما طغيان عليه استبداد و سنگ شدگي يست ، جنگ عليه شب است بختيار مي گويد:
شعر در نزدِ من سلاح يا دروازه ي آن شورش زيباشناسانه ي دروني است كه همچون انسان بدان نيازمندم بودم براي جنگ عليه فرهنگ استبداد زده كه در جامعه ريشه دوانده .
بگذار بگويم ؛ غبار از هستي فراموش شده ما مي زدايد و ما را از نيستي به سوي هستي فرا مي خواند.
- حضور بختیار و اینک چرا به ترجمه کارهای ایشان پرداخته ام؟
حضور بختيارعلي در شعر كردي حادثه اي سترگ است و او رابايستي يكي از پيشگامان دگرديسي چه از لحاظ فرم و محتوا در شعركردي پس از گروه ديدگاه به شمار مي آورد. به عبارتي ديگر شعر او طغيان عليه نظام ارتجاعي و پدرسالاري ريشه دوانده در فرهنگ ما ، شاعريست كه مي توان گفت براي بسيار از شاعران پس از خود دريچه اي گشود . بر همين مبنا بود كه تصميم گرفتم شعرهاي ايشان را براي نخستين بار به فارسي برگردانم . ناگفته نماند، فكر مي كنم قبل از من كسي به صورت جدي بدين كار نپرداخته است وجز چند ترجمه اي آن هم به صورت پراكنده من نديده ام...
نوشته توسط عباس محمودي
[1] - مصاحبه كوتاه با بخش «آدينه» شبكه تلويزيوني« كوردسات» كه به دلايلي امكان پخش آن ميسر نشد
[3] - از شاعران نامدار و صاحب سبك در شعر كردي(1815-1892م)
[ع] - ملا خضر احمد شاه ويس مكاييلي، متخلص به نالي ، بزرگترين غزل سراي كرد. در سال 1797م. در روستاي خاك وخول متولد شد.
در سال 1855در استانبول درگذشت . نالي دل در گروه دختري به نام « حبيبه » داشت كه به وصال هم نرسيدند.
[5] - مولانا خالد نقشبندي (1774- 1826) رهبر طريقت نقشبندي و از شاعران كرد.
[6] - شاعر و عارف مشهور كرد (1221- 1300ه.ق)
- [7] خاني ، احمد خاني (1650- 1706م) سراينده (مم و زين) در شهر «بايزيد» در كردستان تركيه متولد شد .

