كسي كه بوي باروت را از شعر ما زدود
كسي كه بوي باروت را از شعر ما زدود
بختيارعلي، سال ۱۹۶۰ درشهرسليمانيه كردستان متولد شد، همان جا به مدرسه رفت. سپس در رشته زمين شناسي در دانشگاه بغداد به تحصيل ادامه داد، سال 1983 درتظاهرات كه عليه رژيم بعث بود زخمي مي شود.
بختيار مدتي نيز در زندان بعث به سر برد. امابعد ازآزاديش به سليمانيه برمي گردد و دانشگاه را ترك مي كند و از آن تاريخ به بعد زندگي اش را يكسره وقف ادبيات مي كند.
بختيارعلي، در حال حاضر به شهرت نادري رسيده است. او در هر ژانر و زمينه ي هنري كه قلم زده با تحسين خوانندگان و منتقدان مواجه شده.
به نظر من بختيار، نه تنها شاعر توانايست بلكه در رمان نيز شاهكارهاي ماندگاري را در سطح ادبيات جهان به يادگار گذاشته است. منتقد هم هست در زمينه هاي سياسي و اجتماعي تحليگر فوق العاده چيره دستي است و از همه مهمتر بحث برانگيز است. اودر حال حاضر مقيم شهركلن آلمان است.
حضور بختيار در شعر و رمان كردي حادثه اي است، بزرگ. چرا كه اوتوانست، طغياني عليه نظام ارتجاعي و پدرسالاريِ ريشه دوانده در فرهنگ ما به پاكند. گسترش شهرت و محبوبيت او در سال 1996 با انتشار مرگ دومين يگانه، و با نوشتن واپسين انار دنيا چه در نزد منتقدين - چه در ميان خونندگان – به اوج خود رسيد. قابل ذكر است از نخستين دفترشعرشاعر(گناه و كارناوال)، آنچنان استقبال گسترده اي شد، تا جائي كه شاعر بزگ كُرد، شيركو بي كس از آن به نام توفان ياد كرد .
دفترشعر گناه و كرناوال او پس از انتشار نخستين چاپش ناياب گرديد وهمين سبب شد كه كتاب به صورت كپي با قيمت غيرمنصفانه به مدت چهارسال دركوچه و بازار به فروش برسد. از سوي او تا اكنون آثارمتنوعي از جمله :
1992 گناه و كارناوال. شعر
1996 مرگ دومين يگانه. رمان
1998 غروب پروانه[1]. رمان
1999 مجموعه اشعار[2]
2000 بوهِمي و ستارگان. شعر
2003 پاسخ درروزگارِبي پرسشي - مجموعه ي مصاحبه هاي نويسنده با روزنامه ها ونشريات كردستان واروپاست-
2004 كار كردن در باغهايِ فردوس. شعر
و مقالات متعددي در زمينه ي: فلسفه، جامعه شناسي، سياست و نقد ادبي رابه چاپ رسانده. از فعاليتهاي او ايجاد مر كز روشنگري « رهَند »[3]در جهت نقد و تحليل مسائل سياسي و عملكرد احزاب سياسي كردستان است.
2004 ايمان و جنگاورانش. نقد
2005 خواننده ي مرگ آور _ مجموعه گفتگو و مقالات
2006 شهر موزيسن هاي سپيد. رمان [4]
2008 غزل نويس و باغ هاي خيال
[1] - بختيارعلي پس از انتشار دومين رمانش به نام غروب پروانه توجه زيادي به خود جلب كرد. رمان شامل دوبخش پاياني است كه جمعا 255 صفحه است. براساس تاريخي كه در پايان صفحه ي آن قرار دارد اين رمان در تاريخ 1/1/1999تا 6/1/1997 نوشته شده است. اين رمان توسط انتشارات «ره هند» در سال 1998 در استكلم سوئد منتشر شد. اسم رمان به غروبي بر مي گردد كه در آن «پروانه» و يكي از دوستانش «ميديا» دو شخصيت اصلي داستان، توسط برادرشان در حضور جمعي از افراد مذهبي كه معتقدند عليه گناهكاران مي جنگندند، اعدام شدند(ص 240) (بررسي دو رمان كردي ، دكتر هاشم احمدزاده زريبار ،دوره جديد(6و5)، سال نهم شماره 59و 58 ، پاييز- زمستان 84، ص 61
[2] - مجموعه اشعار، به نامهاي ( كتابِ جلادان ، جلاد، دروازها، عشق، گناه،كارناوال ( چاپ مجدد)، شهر، افسوس براي روزگاران خوش، فرياد اهريمنان، بازگشت، ميهن، شعر- 1999سوئد)
فرشته اي ابله در برف
فرشته اي ابله در برف
دراين زمهرير بهانه اي نمي يابم براي خشم گرفتن بر اين آهوان شرمناك
لكه اي نمي بينم بر دامن اين گل ها
پاك تراز من همه چيز و شرمناك تر از من همه چيز
اين جا پاكي ست تنها چيزي كه من بايد سرزنش كنم
بيا و بنگرمرغانه سپيدآفتاب را كه سپيدتراز بلوربهشتي است
چه كنم اين جا من؛ گناهي نيست تا ازآن درگذرم
چه گويم اين درختان راكه بي هيچ اشتباهي زيبايي ترا مي نگرند
جز روشناييِ چيز ديگر نيست، كه من سرزنش كنم
پيش از آن كه من درَسَم، سنگهاي اين جا به نماز ايستاده بودند
پيش از آن كه از قيامت گويم، گنجشكي مي گفت:
بيا وترنم ملكوت را در حنجر ه ام بشنو
پيش از آن به تو گويم، مرا بياموزكه چه سان گل ها را پند دهم
گلها مرا آموختند كه چه سان آنان را پند دهم
اين جا كسي ابليس را نمي شناسد خدايا، چه را ديگر سنگسار كنيم
ديگرمن چيزي ندارم براين پاكي بگذارم
...
چاپ شده در فصلنامه گوهران ُشماره هفتم و هشتمُ بهار و تابستان ۱۳۸۴ُصفحه۴۵۹
نظر كاك بختيار علي
نظر كاك بختيار علي در مورد اشعار ترجمه شده اش توسط همين قلم:
brai zor xoshawest kak abbasrez i zorem bo xot u bo mandubune jwanakat.azizim mn tarjamakatem xwendawe u dastakant xosh bet.azizi mn .. ba daxwe labar shkani COmputarakam kamekdrang karaki tom beni, azizi mn lajand roji dahatwde,mn handek law shtanatan bo danerem ka dawatan krdbu.dastakant xoshbet u mn la jand roji dahatwde e.mail idekat bo danussemrezi bepaeanembachtyar ali غم اين خفته چند ،
غم اين خفته چند ،
خواب در چشم ترم مي شكند
(چهره به چهره روبرو
باشاعران نامي ايران )
.....
فصلنامه تخصصي شعر«گوهران »در تاريخ 16 ارديبهشت ماه 1385 از ساعت 16 الي 19 بعد ظهرمراسم شعر خواني را با حضور شاعران ،مترجمان ونويسندگان نامي ايران ؛ آقاي سپانلو ، م آذين ،غبراي و... برگزار كرد . بعد از مقدمات و سخنراني توسط خانم آبشناسان سردبيرگوهران شعر خواني آغاز شد.
نخست آقاي« محمد علي سپانلو» معروف به «شاعر تهران« ، پس ازبيان اعتراض خود نسبت به نام گذاري جديد خيابانها و كوچه هاي تهران و از بين بردن اسم هاي قديمي و بامسماو توضيح نسبتا كوتاهي درباره سرايش شعرهايش ، با صداي عالي خوانش شعرهايش را آغازكرد. سپس ترجمه چند شعرِشاعر فرانسوي با معرفي بيوگرافي شاعر از طرف مريم رئيس دانا قرائت شد. بعد از خانم رئيس دانا ، از عباس محمودي براي معرفي شاعر ، رمان نويس و متفكر كُرد، بختيار علي، و قرائت ترجمه هاي از ايشان، دعوت به عمل آمد . محمودي، بختيار رادر جمله كوتاه زير :
" شيركو ، شاعر بزگِ كُرد ، ما را با تاريخ و دردهايمان آشنا كرد و آنها را در زبانِ جهاني به تصوير كشيد ، به قول بختيار: شيركو، كسي بود كه بيست سال از آينه ها و پنجره هايِ ما پاسداري نمود ، به نظرِ من، اينك خودِ بختيارعلي ، غبار از آيينه هايِ ما مي زُدايد و پنچره هاي تازه را كه لازمه ي جهانِ ماست، به روي ما مي گشايد "به علت نبود وقت معرفي كرد و به قرائت ترجمه شعر ( تقسم كردن)پرداخت و سپس شعر خواني با ترجمه شعرهاي از اسپانيا توسط م. آذين و خوانش شعر برخي از شاعران در هجرت توسط شاعران مقيم ايران ادامه يافت .....
در پايان از دوستانم؛ داريوش معمار ، حسين شريفي و .... كه نسبت به برپاي( افسانه گوهران )زحمت كشيده اند دست مريزاد مي گويم
این شاعر و نویسنده ی توانا از نگاه دیگران
- شيرزادحسن :
"شیرزاد حسن" كه خود بزرگترين رمان نويس مطرحی است درباره ی "رمان شهر موزیسین های سپید" مي گويد: اگر ده رمان بزرگ در زندگي من وجود داشته باشند به جرئت مي توان گفت چهار تاي آن، رومان هاي بختيارند.
در فاصله (40- 50)سال گذشته رمانهاي بسيار را خواند ه ام كه جايزه نوبل ادبی ر را كسب كرده اند، هيچكدام از آنها بزرگتر و مهمتر از رمان "شهر موزيسن هاي سپید" بختيار علي نيست.
– رماني در گفت و گو،انور حسين،2006،وزارت ارشاد كوردستان،ص39
|
+ شێرزاد حهسهن: |
ئةگر لة ژياني من 10 رؤماني گةورة هةية ئةتوانم بليم چواريان هي بةختيار عةلي يةوة لة (40-50)سالَةي رابوردوو سةدان رؤمانم خويندوتةوه كة خلَاتي نؤبْيان لةسةر وةگيراوة،هيچان گةورةتر نين لةو رؤمانةي بةختيار،هيچيان مةزنترنين لةو رؤمانة. بهختیار عهلی خهڵاتی نۆبڵ وهربگرێ، بهڵام نهگبهتیهکهی ئهوهیه که کورده. لهناو کورد پیاوی بههرهمهند دوژمنی زۆرتره له دۆست... |
این شاعر و نویسنده توانا ازنگاه دیگران
شیرکوبیکس:
از اينكه قبل از مردنم يكي از شاهكار های دیگر كردي را خواندم، سخت احساسِ غرور مي كنم...
من جز آنانی بودم که ۱۶ سال پیش با خواندن "گناه و کرناوال" به تمامی فریاد بر آوردم که هنری بزرگ در راه است و ...
رماني در گفت وگو،انور حسين،2006،وزارت ارشاد كوردستان،ص۱۴۱
شێرکۆ بێکهس:
16سال لةمةوبةر داو بةدواي دةرچؤني (گوناةو كةرناوالَ)لةو جيلةبووم كةخؤم پرِ بة دةم هاوارم كرد ،هونةريَكي گةورة لة دايك بوو....
